امیرمحمدمامیرمحمدم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

امیر محمد شاهزاده کوچولو

روزها می گذرن

روزها داره تند تند ميگذره و شما هر روز بزرگتر ميشي. ماماني دلم براي اين روزهات تنگ ميشه. كاش زمان متوقف ميشد و من حسابي از اين روزهات، از شيرين كاريهات، از بوي تنت و ... لذت ميبردم.     امیر محمد درلابلای بوستان خیار در همدان قربونت برم که دستکش به دست کردی بری خیار بچینی   عاشق این غاز شد بودی بهش غذا میدادی نوش جونت عزیزمممممممممممممممممممممممممممم از کودکیت لذت ببر عشقممممممممممممم مامانی سوار چی شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  پیتیکو پیتیکو             ...
13 مهر 1393

پسسسسسسسسرم

  من به فدای  پسر  بودنت...   من عاشق این  پسر  بودنت...   من مست می حضور تو، ای دردانه  پسر !   من گمشده در پیچ و خم این لحظه‌های ناب...   و تو با سرعتی باورنکردنی، در گذار...   دل مادرانه‌ام که نمی‌گذارد دعا کنم کاش تو دیرتر بزرگ شوی! دعا می‌کنم: کاش من زودتر شوم! کاش بجنبم!   کاش لحظه لحظه‌‌ی بودنت را نفس بکشم و قاب بگیرم در خانه‌ی دلم... ...
13 مهر 1393

نفسمممممممممممم

تو گل سرخ منی تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری ؟ نه از آن پاکتری تو بهاری ؟ نه بهاران از توست از تو می گیرد وام هر بهار اینهمه زیبایی را هوس باغ و بهارانم نیست ای بهین باغ و بهارانم تو سبزی چشم تو دریای خیال پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز مزرع سبز تمنایم را ای تو چشمانت سبز در من این سبزی هذیان از توست زندگی از تو و مرگم از توست تو گل سرخ منی ...
22 شهريور 1393

زیبای من

زیبای من   نگاه تو ،صدای تو ،قامت دلربای تو تبلور رویای من   زیبای من   فرشته خیال من.... نگاه من شیدای تو،زبان من گویای تو   زیبای من   معشوقه افکار من...... کمان ابروان تو هلال دلربای من   زیبای من   ندای بی امان من.... صدای تو صدای من،دعای تو دعای من زیبای من زیبای دلربای من.... گیسوی دلربای تو بهار دلنشین من   زیبای من   زیبای دلنواز من.... به یاد تو، به عشق تو  صفا شدم رها شدم برای تو   زیبای من   دوای درد بی امان من..... قبله من نگاه تو...
22 شهريور 1393

به لطافت گل

  گوش دلم را که به آهنگ دلنشین صدایت می سپارم   موجی از شوق در بند بند وجودم به رقص می آید...   بودنت را آرامشی است   به لطافت گلبرگ های نیلوفر...   تو ای چشم و چراغ دل بی تابم   بودنت را سپاس....     در دوردستها که خدامیان چشمهایت خانه کرده بود...   من بیقرار منتظر آمدنت بودم و تو که انگار دل نمی کندی از لبهای فرشتگان طنین آوازتو بود که انگار گوشهایم جز تو نمیشنید...   خداوند تو را به من هدیه داد و من همیشه دلشوره دارم از اینکه شاید آنچه میپنداشتم نباشم نفس هایت که به گونه هایم ساییده می ش...
7 شهريور 1393

پانصد روزگیت مبارک

اين روزها آدم ديگري شده‌ام، انگار وجودي ديگر در درونم راه يافته و آن من چند سال قبل را از درونم بيرون  كرده. اين روزها تغيير كرده‌ام اساسي. دقيقه‌هايم گم شده‌اند و ديگر در پي يافتنشان نيستم و خوش دارم در  همين بي‌خبري، در همين سكوت محض لحظه‌هايم را بگذرانم و تنها به عشق كوچكم دل خوش باشم. اين روزها مادري هستم كه تنم شديدا بوي عشق مي‌دهد وقتي عشق كوچكم گرم چون خورشيد در  آغوشم آرام به خواب مي‌رود و من مي‌شوم آغوش امن لحظه‌هايش. اين روزها بهشت در خانه ماست؛ آرام و آراسته و زيبا و من به بهانه وجودش مي‌رقصم همچون ...
15 مرداد 1393

سالگرد ازدواجمون مبارک

روزهای زندگی ام می گذرد با تو به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی   با تو گرم هستم و نمسوزد، عشقمان ای خورشید خاموش نشدنی   همچو یک رود که آرام می گذرد، عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل   ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست، ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست   ای جان من،  مهربانی و محبت هایت، وفاداری و عشق این روزهایت،   امیدی است برای خوشبختی فردایت   میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند، مثل یک گل به پاکی چشمهایت،   به وسعت دنیای بی همتایت   هوای تو را میخواهم در این حال  دلتنگی، امواجی از یاد تو را میخوا...
31 تير 1393

دردانه ی من

به نام پروردگار عشق...                                                                   اولین حس پروانه ایم تقدیم به پسر ملکوتی ام که دلیلی شد برای جاودانه زیستنم .                                                                          آغاز شد از آنجایی که باید ح...
31 تير 1393

سومین سالگرد ازدواجمون

مجتبی  جونم  ، با یک دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق می گیرم و پیشانی بر خاک می گذارم و خداوند را شکر می کنم  که ما را با یکدیگر آشنا کرد .  آرزو می کنم در لحظه   لحظه زندگی مشترکمان در کنار  امیرمحمد جونمون  عاشقانه و صادقانه به پیوندی که بسته ایم تا ابد  وفادار باشیم …   زیباترین لحظه دنیا زمانیست که در آغوش تو آرامش را با تمام و جودم حس میکنم...   پر از محبت... گرم... دلنشین...   شک ندارم تو برای من آفریده شدی بهترینِ من! خواستم برایت هدیه بگیرم   گل گفت : که مرا بفرست که مظهر زیباییم   ب...
31 تير 1393